تبليغاتX
راهوندخیال - مثل خستگی

 

روی میزم لمیده دلتنگی، قرصی اما کنار لیوان نیست

حال من مثل خستگی خوب است، چشم هایم به وقت باران نیست

روی تختم پلنگ بیماری، غرق رویای برکه ماه است

ماه؟ امشب چه قدر آرام است! گیسوان شبم پریشان نیست!

ساعت از گاه آمدن رد شد، شهر از ازدحام بیرون است

نیمه شب لطف دیگری دارد؛ غیر یاد تو در خیابان نیست

تب لبم را انار می ریزد، لرز از استخوان می آویزد

زمهریر و جهنمم، آخر؛ پای عشق تو ماندن آسان نیست

عشق دارد کتاب می خواند؛ سینه ام مثنوی نشین، اما

بی "فروغ"م، بدون خورشیدت؛ غیر"دیوار" سرد "عصیان" نیست

لحظه هایم "اسیر" تنهایی است، بی تو از عاشقانه دلگیرم

دوستت دارم ونمی دانی، از خداوند گرچه پنهان نیست

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم فروردین 1389ساعت   توسط عباس کریمی  |